تبليغاتX
جامعه شناسی دین - مردم نگاری منطقه بزمان
 مردم نگاری منطقه بزمان

بسمه تعالی

 

مردم نگاری مردم منطقه بزمان

 

 

 

در نوروز سال 1387 به همراه تعدادی از دوستان و همقطاران خود سفری به سیستان و بلوچستان داشتیم.در این گذر توانستیم قسمتی دیگر از کشور عزیزمان ایران را ببینیم.ایرانیانی با نام بلوچ وسیستانی.

 

 

 

 

 

 

منطقه كه ما بدان جا سفر كرديم بزمان نام داشت .بزمان یکی از شهرهای کوچک استان سيستان و بلوچستان ایران است. در ۹۰ کیلومتری ايرانشهر و یکی از باسابقه ترین بخش‌های استان سیستان و بلوچستان می باشد که تنها سابقه بخشی 110 ساله دارد.كوه آتشفشانی نیمه‌فعال بزمان در فاصله ۳۰ كيلومترى شمال غرب بزمان قرار دارد

 

بزمان دارای منطقه حفاظت شده می باشد که حیوانات مختلف از جمله یوز پلنگ وآهو و بز و قوچ و پرندگانی مانند کبک و...در این منطقه زیست می کنند . در بزمان چشمه های اب گرم زیادی وجو دارد محصول عمده کشاورزی بزمان خرما می باشد که خرمای منحصر به فرد سنگ شکن فقط در این منطقه با کیفیت ثمر می دهد.تمدن اسپيدز نيز در شهر بزمان قرار دارد. که گفته مي شود اشرف افغان در اين محل به قتل رسيده است.

 

اسپيدز

 

 

 

 

 

و اما هدف ازاین سفر ساخت مسجدی در روستای گزهک بود. روستایی محروم در بزمان بلوچستان ایران.با چند خانه ی کپری بدون مدرسه و خانه ی بهداشت اما با یک خط تلفن!

 

 

 

برای شروع کار و اسکان به روستای مکسان رفتیم روستایی در نزدیکی گزهک اما باامکانات و جمعیت بیشتر.

 

پس از اسکان با دوستان قرار گذاشتیم دو گروه تشکیل دهیم . گروهی کار عمرانی و ساختن مسجد را به عهده گیرند و گروهی نیز با تشکیل یک تیم به اصطلاح فرهنگی به روستاهای اطراف سر بزنند و جوانان و نوجوانان روستا را به دور خود جمع کنند و از درس و مدرسه از وضعیت روستایشان بپرسند . با آنها صحبت و گاهی هم درد و دل کنند . و در این میان احکام دینی را نیز به آنها آموزش دهند .

 ما دو نفر (خاکپور ، سهیل سرو ) هم به تناسب حال خود تیم فرهنگی را برگزیدیم و در این فرصت حدودا به بیست روستا سر زدیم و به میان مردم بلوچ رفتیم . مردمی سخت اما گرم .

 

تقریبا به هر روستا که سر می زدیم اهالیش با یکدیگر فامیل بودند و نام خانوادگی مشابه داشند مثلا اکثریت شیعیان با نام فامیلی بامری و اکثریت سنی ها با فامیلی جمشید زهی بودند ولی در هر دو طایفه مذهب مخالفشان هم وجود داشت . شاید به جرئت بتوان گفت که نسبت فامیلی و طایفه ای از اهمیت زیادی در بین مردم بلوچ برخوردار است و بیش از هر نسبتی (اعم از مذهبی و ... ) این نسبت از همه مهم تر است . مثلا بعد مذهبی به قدر بعد طایفه ای برایشان مهم نیست. برای مثال بچه سنی ها و شیعه ها و بزرگتر ها ی هر دو مذهب خیلی خوب با هم تعامل می کردند . و حتی شیعه و سنی با هم فامیل بودند. مثلا ً یکی پدرش سنی و مادرش شیعه بود ولی بچه آنها شیعه بود و یا برعکس. پس در بعد مذهب مردم روستا یا شیعه بودند و یا سنی.

 

در مشاهدات خود روستاهایی را دیدیم که نیمی از انها شیعه و نیمی دیگر سنی . روستاهای دیگری نیز بودند که اکثریت با یکی بود و تعداد قلیلی نیز از مذهب مقابل در کنار انها زندگی می کردند مثلا تعداد کثیری شیعه بودند و چندتن هم خانواده اهل تسنن و بلعکس. اما انچه که جالب توجه بود زندگی مسالمت امیز طرفداران این دو مذهب در کنار یکدیگر بود(در طول تاریخ). اگر چه امروزه شاهد تنش های کوچکی در میان انها باشیم که علت ان را باید در خارج از بافت اجتماعی و تاریخی انها جست.

 

خانواده هایی را دیدیدم که مرد و زن شیعه و سنی با یکدیگر ازدواج کرده اند و حاصل این ازدواج 7الی 8 فرزند است و جالب اینکه تعدادی از انها (فرزندان) شیعه هستند و تعدادی سنی و جالبتر اینکه تفاوت مذهب تاثیری در رابطه ی برادر و خواهری یا فرزند و والدین نگذاشته است.

 

در ان منطقه داشتن 2 الی 3 همسر برای یک مرد کاملا پذیرفته شده است .مردها به نسبت افزایش قدرت و توانایی خود تعداد همسران خود را افزایش می دهند و بعضا مردانی را می بینی که 10 الی 15 فرزند دارند.

 

 بررسی نام گذاری توسط پدر و مادر نیز جالب است بسیار مشاهده می شد که اهل تسنن نام فرندان خود را از اسامی خاص شیعیان برگزیده اند. همانند علی و حسین سجاد و مهدی و ... . در یکی از روستاها پدری از اهل تسنن را دیدیم که نام فرزندش را مهدی گذاشته بود علت را از او پرسیدیم او گفت به خاطره اینکه پسرم در نیمه ی شعبان به دنیا امده است.

البته قابل ذکر است در میان شیعیان این اتفاق نمی افتد مثلا شیعیان نام فرزندان خود را از اسامی خاص اهل تسنن انتخاب نمی کنند.

 

نکته ی دیگر اینکه بچه های سنی که از انها نام چهارده معصوم را می پرسیدیم جواب را می دانستند ولی اسامی علمای معروفشان و کتب معروفشان را نمی دانستند.

 

 

تقریبا در همه ی روستاها مسجد مشاهده می شد هر روستایی به تناسب خود مسجدی بنا کرده بود .در روستاهایی که اکثریت با شیعه است مسجد شیعی بعضا با دو مناره ساخته شده .روستاها ی شیعی هم که از امکانات زیادی برخوردار نبودند یک اتاق را برای مسجد اختصاص داده بودند بدون گنبد و بدون مناره.

همین شکل در روستاهای اهل تسنن نیز مشاهده می شد روستاهایی که اکثریت با اهل تسنن بود و امکانات لازم  را داشتند مسجدی با یک گنبد و مناره ساخته بودند. اما روستاهایی که از امکانات لازم برخوردار نبودند فقط یک اتاق رادر روستا به مسجد اختصاص داده بودند بدون گنبد و بدون مناره.

 

اما در مجموع می توان گفت که مساجد شیعیان به نسبت اهل تسنن مرتب تر و پر زرق و برق تر بود.

 

در این میان روستاهایی نیز مشاهده می شد که جمعیت شیعیان و سنیان در انها تقریبا نصف بود.

در این موارد روستا معمولا از دو مسجد برخوردار بود مسجدی برای شیعیان و مسجدی برای سنی ها.

 

در این روستاها سعی شده مسجد هر کدام از مذاهب در جایی ساخته شود که اکثریت با طرفداران ان مذهب است اگر چه شاید به علت پراکندگی شیعیان و سنیان در بعضی از روستا ها  این اتفاق نیفتد.در این طور مواقع یک مسجد در این سر روستا قرار می گیرد و یک مسجد در آن سر روستا بگونه ای که فاصله ی این دو مسجد در روستاهای بزرگ مسافتی زیاد است.

 

در این مواقع بعضا مشاهده می شد که افراد به علت دوری راه به نزدیکترین مسجد مراجعه کرده و نماز را در انجا اقامه می کردند.

در ایام خاص همانند محرم  رفت و امد اهل تسنن به  مساجد شیعیان بیشتر می شود.

 

البته همه ی حالات ذکر شده در بالا هنگامی مطرح می شود که افراد تمایلی برای رفتن به مسجد را داشته باشند.در همین جا باید بگوییم که استقبال از نماز جماعت و اقامه ی نماز در مساجد خیلی کم است .اکثر افراد در احکام مورد نیاز برای اقامه ی نماز مشکل دارند و در این زمینه اموزش ندیده اند در مشاهدات خود بسیاری از جوانان و نوجوانان 15و 18 و 20 ساله را دیدیم که اصلا نماز خواندن را بلد نبودند و به گفته ی خودشان تا به حال نماز نخوانده بودند.

 

نکته ی دیگر اینکه مردم این منطقه در زمینه ی اعتقادات از عمق زیادی برخوردار نبودند به گونه ای که شاید بتوان گفت تفاوت مذاهب در اوج خود در اعمال ظاهری همانند وضو و مهر گذاشتن و یا نگذاشتن است. مثلا بچه های سنی به راحتی سر کلاس های احکام ما می امدند و احکام ما را حفظ می کردند و ما را به جاهای دیدنی روستایشان می بردند و ما را دعوت به خانه هایشان می کردند.

ونکته ی دیگر اینکه افراد بعضا به عمق عقاید مذهب خود و اختلافات ان با مذهب مقابل پی نبرده اند و به علت همین ضعف اطلاعات می توان با کمترین سرمایه گذاری فرهنگی افراد را به سمت هر کدام از مذاهب جذب کرد و این دقیقا همان بستر آماده است که افراد خارج از منطقه می توانند به خوبی از آن استفاده کنند و این استفاده همان علتی است که باعث شده طرفداران دو مذهب رفته رفته به یکدیگر حساس شوند و در مقابل یکدیگر جبهه بگیرند.

 

در پایان نیز یکی از موضوعاتی را که توجه ما را به خود جلب کرد را ذکر می کنیم:

و آن موضوع گذشت مردم بلوچ نسبت به یکدیگر است مثلا ان وقت که ما انجا بودیم ماشینی به یکی از بچه های روستا زد و ان بچه مرد .ولی خانواده ی او خیلی راحت با این مسئله برخورد کردند و همان روز بچه را به خاک سپردند و از راننده ی خاطی هم خون بها نگرفتند البته لازم به ذکر است اگر کسی بخواهد با انها از قصد بد تا کند با او برخورد می کنند و راسا با اسلحه تصویه حساب می کنند

 

 در روستای گزهک  که مشغول بنای مسجد بودیم رانندگان سنی گروه خیلی راحت به کمک ما می امدند و به ما کمک می کردند.در حالی که مسجد برای روستایی شیعی بود.

در گروه فرهنگی نیز به خوبی اطلاعات مربوط به   روستاها را در اختیارمان می گذاشتند. اینکه کدام روستا شیعه نشین هست وکدام سنی نشین .ویا اینکه در کدام قسمت خانواده های شیعی زندگی می کنند.همچنین در معرفی ما به اهلی و به بزرگان روستا جهت همکاری با ما بسیار کمک کردند.

 

 نوشته شده توسط محسن خاكپور و محمد سهيل سرو 

درس مطالعات دين

 

 

|+| نوشته شده توسط محسن خاكپور - محمد سهيل سرو در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387  |
 
 
بالا