تبليغاتX
جامعه شناسی دین - بررسي تعريف گيرتز و دوركيم با سوره ي فرقان
 بررسي تعريف گيرتز و دوركيم با سوره ي فرقان
تعاريف گيرتز و دوركيم- سوره فرقان

 

آنچه كه از ما خواسته شده بررسي تعريف گيرتز با آيات سوره فرقان است ،اينكه ببينيم چه قسمتهايي از تعريف گيرتز، با آيات سوره ي فرقان تطابق دارد و چه قسمتهايي را نمي توان در آن يافت ، آنچه در همه ي بررسي ها ي اين سبكي بايد بدان توجه كرد اين مهم است كه در بررسي خود با نگاهي بي طرفانه و علمي مساله را بررسي كنيم و سعي نكنيم با تفاسيري اضافي و بعضا غير علمي در يك نوشته ي مختصر گيرتز و دوركيم را مسلمان كنيم و اگر نتوانستيم آنان را در جرگه ي كافران روانه ي جهنم كنيم.

بديهي است اين بررسي و تطبيق در مورد هر تعريفي از دين و در تطبيق با هر يك از سوره هاي قرآن قابل فرض است و مي توان ادعا كرد فلان تعريف به اين دليل و آن دليل با آيات سوره ي فرقان(يا هر سوره ي ديگري) تطابق دارد يا به فلان دليل و فلان دليل مطابقت ندارد.

همچنين در اين بررسي سعي شده نه از منظر يك فرد شيعه بلكه با نگاهي بي طرفانه و با توجه به فضاي كلاس مطالعات دين به مساله نگاه شود، ،به همين علت احتمال خدشه ي فلسفي وطرح اشكالات درون ديني به اين نوشتارپذيرفته است.

اما آنچه كه استاد عزيزمان جناب اقاي دكتر گيويان از ما خواسته اند:بررسي و تطبيق تعريف گيرتز و دوركيم با آيات سوره ي فرقان مي باشد،يعني چه قسمت هايي از تعريف گيرتزيا دوركيم درآيات سوره ي فرقان وجود دارد و چه قسمت هايي وجود ندارد. 

 ..................

اما تعريفي كه گيرتز از دين ارائه داده بدين صورت است:

دين منظومه اي از نمادهاست كه :

1-شيوه ها و انگيزهايي پابرجا ،قدرتمند و فراگير در ميان انسانها ايجاد

2- تصويري از يك نظم فراگير در هستي ارائه مي كند و

3- اين مفاهيم را با لباسي از خقيقت مي آرايد به نحوي كه

4- آن شيوه ها و انگيزه ها به شكلي منحصر به فرد واقعي و واقع گرايانه تلقي شوند.

 

 

- خوب،با جستجويي  در آيات اول سوره ي فرقان با نگاه به تعريف گيرتز، ابتدا تصويري از جهان هستي ارائه شده تا مخاطبان قرآن به خدا و جهاني كه توسط او اداره مي شود آشنا شوند و بدانند خداي آنها چگونه خدايي است.

در واقع اين اولين نمادي است كه به مخاطبان معرفي مي شود،نماد اصلي مسلمين كه همه چيز به دست اوست و توسط او خلق شده و هيچ شريكي ندارد.اين مساله را به عنوان نمونه مي توان در آيات زير  مشاهده كرد،در اين آيات خداي مسلمانان  به عنوان نماد اصلي معرفي مي گردد:

الَّذي لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ لَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَريكٌ فِي الْمُلْكِ وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْديرًا(2)

الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما في سِتَّةِ أَيّامٍ ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ الرَّحْمنُ فَسْئَلْ بِهِ خَبيرًا(59)

هُوَ الَّذي مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ وَ جَعَلَ بَيْنَهُما بَرْزَخًا وَ حِجْرًا مَحْجُورًا(53)

وَ هُوَ الَّذي خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبًا وَ صِهْرًا وَ كانَ رَبُّكَ قَديرًا(54)

 

- در آيات بعدي مشاهده مي شود كه قرآن براي اينكه آن تصوير را كامل تر كند  و پس از آن مسائل ديگر را به كافران منتقل كند، ابتدا به نماد و آلهه ي كفار اشاره اي مي كند و دريك  مقايسه نماد اصلي كفار يعني آلهه ي آنان را بي معنا مي سازد تا در ادامه بستر را براي ارائه ي شيوه ها و انگيزش هاي خود به عنوان واقعيت هاي  صحيح هستي بپردازد؛اين مساله را مي توان در آيه 3 سوره ي فرقان مشاهده كرد؛ معبوداني كه چيزي نمي آفرينند ،بلكه خودشان مخلوقند،نه تنها مالك مرگ و حيات نيستند بلكه مالك سود و زيان خود هم نيستند.

وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لا يَخْلُقُونَ شَيْئًا وَ هُمْ يُخْلَقُونَ وَ لا يَمْلِكُونَ ِلأَنْفُسِهِمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعًا وَ لا يَمْلِكُونَ مَوْتًا وَ لا حَياةً وَ لا نُشُورًا(3)

 

-در ادامه كفار،بر اساس شاخص ها و نظام انگيزشي خود سوالاتي مي كنند از قبيل اينكه چرا پيامبر شما همانند ديگران غذا مي خورد ؟ چرا همراه او فرشته اي نيست تا گواه پيامبري وي باشد؟

وَ قالُوا ما لِهذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعامَ وَ يَمْشي فِي اْلأَسْواقِ لَوْ لا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَهُ نَذيرًا (7)

 

-قران نيز پس ازبهانه خواندن ادعاي آنها،در پاسخ اشاره اي به روز قيامت مي كند و تا بدين وسيله تصويرارائه شده  از نظام هستي مورد نظر خود را كامل تر كند ،سپس بر اساس همين تصوير ارائه شده از هستي، شيوه ها و انگيزش هاي خود را مطرح مي كند،قرآن براي تبين نظام انگيزشي خود افراد را به دو گروه تقسيم مي كند؛عده اي كه قيامت را تكذيب كرده ند و به خدا ايمان نياورده ند و عده اي كه آخرت را قبول كرده و بدان ايمان آورده ند

بَلْ كَذَّبُوا بِالسّاعَةِ وَ أَعْتَدْنا لِمَنْ كَذَّبَ بِالسّاعَةِ سَعيرًا(11)

 

-سپس براي نهي مردم از تكذيب قيامت به قسمتي از عاقبت تكذيب كنندگان اشاره مي كند و سر انجام وحشتناك خوانده و به قسمتي ازسرنوشت آنان اشاره مي كند :كه آنان را در آتشي مهيب مي اندازيم در حاليكه در غل و زنجيرند به گونه اي كه فرياد واويلاي آنها بلند مي شود و كسي به دادشان نمي رسد.

إِذا رَأَتْهُمْ مِنْ مَكانٍ بَعيدٍ سَمِعُوا لَها تَغَيُّظًا وَ زَفيرًا(12)

وَ إِذا أُلْقُوا مِنْها مَكانًا ضَيِّقًا مُقَرَّنينَ دَعَوْا هُنالِكَ ثُبُورًا(13)

لا تَدْعُوا الْيَوْمَ ثُبُورًا واحِدًا وَ ادْعُوا ثُبُورًا كَثيرًا(14)

 

-پس از اين براي تشويق افراد به سر انجام نيك كسانيكه ايمان آورده اند اشاره مي كند ومي گويد جايگاه آنان بهشت است بهشتي جاودانه كه در آنجا هر چه بخواهند برايشان فراهم است،بهشتي كه پاداش اعمال آنان است.

أَصْحابُ الْجَنَّةِ يَوْمَئِذٍ خَيْرٌ مُسْتَقَرًّا وَ أَحْسَنُ مَقيلاً(24)

قُلْ أَ ذلِكَ خَيْرٌ أَمْ جَنَّةُ الْخُلْدِ الَّتي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ كانَتْ لَهُمْ جَزاءً وَ مَصيرًا(15)

لَهُمْ فيها ما يَشاؤُنَ خالِدينَ كانَ عَلى‏ رَبِّكَ وَعْدًا مَسْؤُلاً(16)

أُوْلئِكَ يُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا وَ يُلَقَّوْنَ فيها تَحِيَّةً وَ سَلامًا(75)

 

پس از اينها نيز قرآن براي اميد دادن به آنها مي گويد اگر توبه كنيد خداوند شما را مي بخشد و بدي هاي شما را به نيكي تبديل مي كند.

ِلاّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحًا فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللّهُ غَفُورًا رَحيمًا(70)

 

-در نهايت قرآن اشاره مي كند كه واقعيت حقيقي عالم همين است كه ما به شما گفتيم و توسط پيامبر خود به سوي شما فرستاديم و براي اثبات واقعيت و حتمي الوقوع بودن آن،اشاره اي به پيشينيان و سر گذشت اصحاب نوح و عاد و ثمود مي كند تا افراد بدانند انچه كه گفته شد واقعيت دارد و ادعاي دروغ نيست.

وَ قَوْمَ نُوحٍ لَمّا كَذَّبُوا الرُّسُلَ أَغْرَقْناهُمْ وَ جَعَلْناهُمْ لِلنّاسِ آيَةً وَ أَعْتَدْنا لِلظّالِمينَ عَذابًا أَليمًا(37)

وَ عادًا وَ ثَمُودَ وَ أَصْحابَ الرَّسّ‏ِ وَ قُرُونًا بَيْنَ ذلِكَ كَثيرًا(38)

وَ كُلاًّ ضَرَبْنا لَهُ اْلأَمْثالَ وَ كُلاًّ تَبَّرْنا تَتْبيرًا(39)

 

خوب همانطور كه ملاحظه كرديد(طبق تعريف گيرتز) ابتدا اشاره اي به نماد مسلمين يعني الله شد و پس از مقابله ي آن با آلهه ي كفار و بي معنا ساختن آن تصويري از نظم فراگير در هستي ارائه شد، نظمي كه همه ي آن بدست الله مسلمين است،سپس بر اساس همين باور، شيوه ها و انگيزه هاي پا برجا ارائه شد و به عنوان واقعيت هاي موجود معرفي گرديد تا افراد از آن مطلع گردند و پس از اطلاع از آن با اختيار دست به انتخاب بزنند و يكي از دو راه پيشنهادي را بپذيرند و به تبع همين انتخاب عاقبت خود را رقم بزنند.

 

 


اما در مورد تعريف دوركيم بايد گفت دوركيم ذات دين را به دو دسته امور لاهوتي (sacred) و ناسوتي (profane) تقسيم مي كند.در تعريف او خدا و فوق طبيعت نقشي ندارند چون او اين مفاهيم را متاخر مي داند،زيرا در منظر او جامعه بر همه ي اينها مقدم است،يعني در ابتدا جامعه بوجود مي آيد و سپس در قليان جامعه مفاهيمي همچون مابعد الطبيعه ،خدا،آزادي و... آفريده مي شود.وي معتقد است جامعه براي حفظ انسجام خود ،نيازمند دين است.

از نظر او امور لاهوتي عبارتند از مجموعه اي از چيزها، باورها، و مراسم. اگر اين مجموعه منتظم و منسجم شود يك مذهب به وجود مي آيد. به عبارت دقيق تر مذهب مستلزم :

1 – وجود امر لاهوتي

2 – سازمان يافتن باورهاي مربوط به امر ناسوتي

3 – مراسم و اعمالي كه به نحوي كم و بيش منطقي از باورها مشتق شده باشد.

سپس او بر خصلت اجتماعي دين تاكيد مي كند تا بدينوسيله دين ازجادو بازشناخته شود.(به نقل از جزوه ي درس مطالعات دين)

در مجموع به نظر او دين يك نظام منسجم عقايد و اعمال مرتبط با امور قدسي و امور ممنوعه و مطرود است،اعتقادات و اعمال در اجتماعي اخلاقي به نام معبد،معتقدان را يگانه مي سازد.

خوب بديهي است با نگاهي به سوره ي فرقان و تعريف دوركيم ،مي توان ادعا كرد يافتن و تطابق بين تعريف دوركيم با سوره ي فرقان به راحتي تعريف گيرتز امكان پذير نيست،فلذا بايد بگوييم همپوشاني اين تعريف با آيات سوره به گستردگي تعريف بالا نيست و از همپوشاني كمتري برخوردار است.

 

حال به نگاهي به آيات سوره ي فرقان از امور ممنوعه و مطرودي كه مي توان به آن اشاره كرد؛ تكذيب خداوند است،طرفداران اين دين بايد از تكذيب خداوند بپرهيزند و او را به عنوان خداي يگانه بپذيرند و پيامبراو را به عنوان مبشر و منذر قبول كنند وهمانند كفار منكر خدا و قيامت نشوند.

وَ تَوَكَّلْ عَلَى الْحَيّ‏ِ الَّذي لا يَمُوتُ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِهِ وَ كَفى‏ بِهِ بِذُنُوبِ عِبادِهِ خَبيرًا(58)

وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاّ مُبَشِّرًا وَ نَذيرًا(56)

 

-همچنين عالم قدسي به عنوان ملك او معرفي مي شود

الَّذي لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ لَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَريكٌ فِي الْمُلْكِ وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْديرًا(2)

 

-اما از اعمالي مرتبطي  كه به تبع اعتقاد به  امور قدسي بايد رعايت كنند تا به عنوان افراد مومن اين دين شناخته شوند مي توان به آيات ذيل اشاره كرد

وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذينَ يَمْشُونَ عَلَى اْلأَرْضِ هَوْنًا وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلامًا(63)

وَ الَّذينَ يَبيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَ قِيامًا(64)

وَ الَّذينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنّا عَذابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذابَها كانَ غَرامًا(65)

وَ الَّذينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَوامًا(67)

وَ الَّذينَ لا يَدْعُونَ مَعَ اللّهِ إِلهًا آخَرَ وَ لا يَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتي حَرَّمَ اللّهُ إِلاّ بِالْحَقّ‏ِ وَ لا يَزْنُونَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ يَلْقَ أَثامًا(68)

وَ الَّذينَ لا يَشْهَدُونَ الزُّورَ وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرامًا(72)

وَ الَّذينَ إِذا ذُكِّرُوا بِآياتِ رَبِّهِمْ لَمْ يَخِرُّوا عَلَيْها صُمًّا وَ عُمْيانًا(73)

 

نوشته شده توسط محسن خاكپور

|+| نوشته شده توسط محسن خاكپور - محمد سهيل سرو در یکشنبه سوم شهریور 1387  |
 
 
بالا